محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
3610
تاريخ الطبرى ( فارسي )
آنها رفت و نبرد آغاز كرد ، غزاله كشته شد و سوارى سر وى را پيش حجاج مىآورد ، شبيب آن را بشناخت و علوان را بگفت تا به سوار حمله برد و او را بكشت و سر را بياورد كه بگفت تا آن را غسل دادند و به خاك سپرد و گفت : « وى - يعنى غزاله - خويشاوند نزديك شما بود . » آنگاه خوارج با عقبداران خويش برفتند ، خالد نيز پيش حجاج آمد و وى را از رفتن قوم خبر داد حجاج به دو گفت به شبيب حمله كند كه به آنها حمله برد ، هشت كس و از جمله قعنب و بطين و علوان و عيسى و مهذب و ابن عويمر و سنان او را تبعيت كردند و تا ميدان عقب راندند . گويد : در آن حال خوط بن عمرو سدوسى را پيش وى آوردند . شبيب به دو گفت : « اى خوط ، حكميت خاص خداست . » او نيز گفت : « حكميت خاص خداست » شبيب گفت : « خوط از ياران شماست اما دچار ترس شده بود » پس او را رها كرد ، عمير بن قعقاع را نيز پيش وى آوردند كه به دو گفت : « اى عمير حكميت خاص خداست » اما مقصود وى را نفهميد و مىگفت : « در راه خدا به جوانيم ببخش . » شبيب باز به او گفت : « حكميت خاص خداست » كه نجاتش دهد ، اما نفهميد و بگفت تا او را بكشتند . گويد : مصاد برادر شبيب كشته شد ، شبيب در انتظار كسانى بود كه به تعقيب خالد رفته بودند كه تأخير كردند ، وى را چرت گرفت كه حبيب بن حدره بيدارش كرد ، ياران حجاج به طرف او نمىآمدند كه از وى بيمناك بودند . آنگاه شبيب سوى دار الرزق رفت و زخميان نيمجان ياران خويش را فراهم آورد . گويد : آن هشت كس به محل شبيب بازگشتند و چون او را نديدند پنداشتند او را كشتهاند ، مطر و خالد پيش حجاج بازگشتند كه به آنها گفت گروه هشت نفرى را تعقيب كنند . گروه هشت نفرى از پى شبيب رفتند تا از پل مداين گذشتند و وارد